100 راز موفقیت در حرفه تان(راز شانزدهم تا بیستم)

100 راز موفقیت در حرفه تان(راز شانزدهم تا بیستم)

100 راز موفقیت در حرفه تان(راز شانزدهم تا بیستم)

راز شانزدهم: کارها را به نوبت انجام دهید

همه ما برای رسیدن به اهداف مان کارهایی را انجام می دهیم. اما گاهی اوقات برخی از قدم ها را جلوتر برمی داریم و از انجام دادن کارهای پیش پا افتاده صرف نظر می کنیم. این کار اصلا درست نیست. عدم رعایت کردن مراحل انجام کار اشتباه بزرگی است که برخی آن را انجام می دهند. سعی کنید در راه رسیدن به اهداف تان از تمامی قدم هایی که بر میدارید لذت ببرید هر چند برداشتن برخی از قدم ها سخت تر به نظر بیاید.

جیمز مک این تیر یک بازرس ویژه برری سوانح هواپیمایی است. او می گوید در یک سانحه هوایی ابتدا باید سانحه را ببینی و سپس به عقب برگردی و ببینی که اشکال یا اشکالات چگونه شکل گرفته اند. جیمز که در فقر بزرگ شده بود توانسته بود که آموزش خلبانی را در نیروی دریایی فرا بگیرد و سپس به کالج رفته و خلبانی تجاری را نیز فرا گرفته است. او دوست ندارد که به زمان فقر و تنگدستی گذشته فکر بکند. او می گوید هرگز فکر نمی کردم که رشد کردن در پایگاه آپاچی زندگی ام را به این جا ختم کند. من در آن زمان ها فقط برای همان روز زندگی می کردم و آینده را نمی دیدم. نیروی دریایی مرا از این وضعیت نجات داد و باید به تعهد و وظیفه خوذدم عمل می کردم. چیزی که در اینجا به من یاد داده بودند این بود که کارم را به نحو احسنت انجام دهم و نگران آینده نباشم.

به یاد داشته باشید که از هر 10 نفر 7 نفری که کارها را به ترتیب انجام می دهند احساس رضایت بیتری از شغل شان دارند.

راز هفدهم: به هر شکل ممکن تجربه کسب کنید

اولین شانسی که برای رسیدن به اهداف تان در زندگی تان پیش می آید را از دست ندهید. علی الخصوص این شانس مربوط به زمینه کاری تان باشد. حتی اگر آن شغل را دوست نداشته باشید. خوبی انجام دادن و استفاده از این فرصت ها در این است که شما ایده های تازه ای پیدا می کنید و برای شغلی که دوستش دارید محیا می شوید. حتی ممکن است چندین بار شغل تان را تغییر دهید تا بتوانید کسب و کار مورد علاقه خودتان را پیدا کنید و باید بدانید که ارزشش را دارد.

فرد مازورچی با ترسیم رویاهای زندگی آینده اش بزرگ شد. او با خود فکر می کرد که با این طرح و فکری که من دارم راه های زیادی برای زندگی مردن وجود ندارد. اما شاید تبلیغات بتواند یکی از آن ها باشد و زمانی که نتوانست به عنوان یک تبلیغاتچی شغلی به دست بیاورد و از به دست آوردن تجربه در این زمینه مایوس شد سر به داروخانه ای زد که واحد تبلیغاتی داشتو تقاضا کرد به طور رایگان برای آنها کار کند. آنها قبول کردند و او موفق شد تجربه های زیادی را به دست بیاورد و حتی بابت اینکه از کارش راضی بودند به او حقوق نیز پرداخت می کردند. او بعدها پس از کار کردن برای چند آزانس شرکتی برای خودش داشته باشد تا بتواند کارهای تبلیغاتی انجام دهد. او موفقیت زیادی در این کار به دست آورده است و زندگی خود را مدیون تمام تجاربی است که در داروخانه به دست اورده است. احتمال کاریابی برای افرادی که در دوره تحصیل به کاری مشغول هستند 15 درصد بیشتر از افراد معمولی است و 70 درصد این افراد نیز معتقدند که کار کردن در دوره تحصیل باعث شده است که بعد از فارغ التحصیلی راحت تر کار به دست بیاورند.

راز هجدهم: خود برانگیختن فقط یک بار جواب می دهد

مقصدی را برای خود مشخص کنید. این گفته تمامی کسانی است که در رابطه باخود برانگیزی سخن می گویند. چه می خواهید، با خود بگویید که من آن را به دست می آورم. می خواهید زیباتر و خوش اندام تر باشید، به خود بگویید که این گونه خواهد شد. می خواهید پول زیادی به دست بیاورید، با خود بگویید که این گونه خواهد شد.

با گفتن این جملات من بسیار پر انرژی هستم و... تصورات مثبت را در خود تقویت می کنیم. اما متاسفانه اثر این گونه تلیقینات موقتی و گذرا است و به هیمن دلیل در خود انگیزشی بعدی به سختی جواب می گیریم. زیرا عدم نتیجه گیری از خود انگیشزی قبلی تاثیر منفی خود را بر روی موارد بعدی خواهد گذاشت.

به یاد داشته باشید موفقیت از طریق خود انگیزشی و انتظار نتایج مثبت به دست نمی آید، بلکه تنها از طریق تلاش مستمر و منظم و آگاهانه طی یک پروسه منظم می توان به دست آورد.

زمانی که پزشکان به دیوید ساینار 15 ساله که دچار یک سانحه شده بود گفتند که مجبورند یک پای او را قطع کنند، با خود اندیشید که دیگر زندگی چه معنی می تواند برایش داشته باشد. اما حالا بعد از گذشت 15 سال از ان ماجرا به این می اندیشد که آن ماجرا تلخ چه تاثیر شگرفی در زندگی اش گذاشته است. در آن زمان بسیار ناامید بود و هیچ چیزی برایش اهمیت نداشت. از مدرسه و تحصیل بیزار شده بود. به دنبال روزنه ای برای امید می گشت.

او خود می گوید:

من در جستجوی روزنه ای بودم  و با اعتماد به نفس بالا و اعتقاد به شایستگی هایم توانسته بودم امید را به زندگی ام برگردانم.

او ورزش کاراته را انتخاب کرد و تصمیم گرفت در آن رشد کند. پیشرفت او با قهرمانی به دست آمد و با تبدیل شدن به یک مربی درجه یک کامل شد.

تعهد و عشق رسیدن به هدف باید از درون ما سرچشمه بگیردو وقتی این صفات را داشتهب اشید به هر هدفی دست پیدا می کنید. امروزه دیوید علاوه بر اینکه یک مربی درجه یک کاراته است توانسته است در زمینه موسیقی و بازاریابی نیر بسیار رشد کند و موفق شود و همچنین توانسته است برای جوانان یک الگو و مشاور باشد.

به یاد داشته باشید برای 87 درصد از مردم خود انگیزشی پیشرفت موقتی در کار برای آنها پدید می آورد و شاید در سری های بعدی نتایج بدتری نز حاصل کند.

راز نوزدهم: آرام صحبت کنید

حرف های زیادی هست که می شود بیان کرد اما زمان ما انسان ها بسیار محدود است. برقراری ارتباط صحیح به معنای این نیست که ما چه میزان صحبت می کنیم بلکه در اذین است که چه میزان از آن برای دیگران قابل تفهیم است.

سخن گویان کار بلد به روشی دست یافته اند که بسیار ساده و موثر است. آنها خیلی آرام تر از دیگران صحبت می کنند.

دیوید برینک لی یک روزنامه نگر معروف در ارائه اخبار اینترنتی بود. او قبل از اینکه به عنوان مفسر روزنامه ساندی مورنینگ شود در گزاراشت خبری NBC کار تجریه و تحیلیل اخبار را برعهده داشت. او همیشه نصیحت معملش را عامل موفقیت خود م دااند. نصیحت معملش این بود:

به یاد داشته باش هر چه تندتر صحبت کنی مردم کمتر متوجه می شوند.

طبق تحیقات اطلاعات به دست آمده از آنهایی که آهسته تر صحبت می کنند 38 درصد بیشتر از آنهایی بوده که تن صحبت می کردند.

راز بیستم: جایی که قرار گرفته اید وابسته به نوع نگاه شماست

آیا کارها را در حد بد، متوسط و یا خوب انجام میدهید؟ مسلما جواب این سوال برای خودتان کاملاً روشن است اما شما چطور جواب این سول را می دانید و به چه طریق آن را به دست آورده اید؟ به نظر ما این قضاوت ها کاملاً نسبی هستند. احساس موفقیت در مقابل کسانی که کمتر از ما موفق بوده اند و احساس شکست در برابر کسانی که بیشتر از موفق بوده اند.

راجر مانند همیشه راس ساعت 8 صبح پشت میز کارش نشسته بود و مشغول انجام کارهایش بود. او این کار ها را به مدت 24 سال بود که انجام می داد. یک روز قبلاز رسیدن وقت ناهار، او به دفتر رئیش شرکت احضار و به او گفته می شود که دیگر نیازی به او ندارند. راجر می گیود:

این اتفاقات باعث می شود تا مغز استخوان آدم بسوزد.

من اهیمتی نمی دهم که شما در این باره چه فکری می کنید اما برای من فاجعه بار بود. باید آن را از دیگران مخفی می داشتم. راچر شروع بع مطالعه مقالع از افرادی کرد که از کارشان اخراج شده بودند و بعد به موفقیت هایی دست یافته بودند. داستان هایی را خواند که در آن اشخاصمختلف بر اثر این اتفاق به کلی به هم ریخته بودند. آنها سالیان سال هر روز صبح لباس می پشویدند و به سر کار می رفتند و بعد به یکباره اخراج شده بودند. آنها خود را در مقابل همایسگان، خانواده و دوستان می دیدند و توانایی گفتن واقعیت را به آنها نداشتند. راجر پس از مدتی سعی کرد که به این اتفاق به شکل دیگری بنگرد و از سعی در به یاد آوردن اتفاقات خوبی که در دو دهه قبلی برایش افتاده بودند و تجاربی که کسب کرده بود بیفتد واز آنها لذت ببرد.

اگر از فرصت هایی که در اخیتیار دارید لذت نبرید و جزء آن دسته از مردم باشید که دائم از کاستی ها گلایه دارندروش اتباهی برای ادامه زندگی تان انتخاب نموده اید.

برای "مدیریت کسب و کار" بیشتر

نظرات

نظرخود را با ما درمیان بگذارید

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh

نظرات سایر دوستان