مطالب

در بازاریابی جنگل و درختان را باهم ببین

مشتریان شما گزینه های زیادی دارند. این وظیفه شماست که در جهان مملو از امکانات و فرصت ها در آن بخشی از بازاری که در آن فعالیت دارید، مشتریان خود را بیابید و با آنها ارتباط برقرار کنید. به عبارتی این وظیفه شماست که مشتریان را راضی کنید که محصول شما بهترین انتخاب برای مشتریان تان است. شما باید بتوانید این نکته را درک کنید که شرکت شما، محصول یا خدمات شما در رقابت با دیگر رقبا چگونه ارزیابی می شود و این نکته به شما کمک می کند تا با ایجاد پیامی درست و منطقی و ارسال مناسب آن برای مشتریان آنها را متقاعد و نظر آنها را جلب کنید. جک تاوت از افراد سرشناس در بخش بازاریابی جمله بسیار معروفی دارد که بیان می دارد: یا متقاوت باش یا بمیر. این جمله بیانگر این است که باید نقاط قوت و ضعف خود را مشخص کنید و بر اساس این نقاط ضعف و قدرت پیشنهادات را ارائه کنید. برخی به اشتباه برداشت می کنند که این جمله یعنی ما باید با رقیبان خود رقابت بیشتری انجام دهیم اما هرگز یک رقابت شدید باعث موفقیت شما نمی شود بلکه این شناخت از نقاط قوت و ضعف شماست که باعث می شود شما به موفقیت دست پیدا کنید. بسیار مهم است که بتوانید افق دیدتان را گسترده کنید و فراتر از محل زندگی خود را ببینید و از آنچه که در اطراف شما به وقوعمی پیوندد اطلاع داشته باشید. بسیاری از ماها در دام های بازاریابی گرفتار می شویم. به مثال زیر توجه کنید

مشاهده کامل

تغییر بخشی از روند بازاریابی است

کسب آخرین اطلاعات و اخبار درباره حوزه فعالیت تان تنها یک ویژگی خوب نیست بلکه یکی از الزامات مورد نیاز برای هر بازاریابی است. برای برخی از مردم پیگیری جریان های جدید و مدرن در حوزه فعالیت شان به یک عادت تبدیل شده است اما برای برخی این کار رنج آور است و به همین علت هم چندان به آن توجه ندارند. شما می دانید که برای حفظ سلامتی باید کمتر غذا بخورید و بیشتر فعالیت های بدنی انجام دهید اما این بدان معنا نیست که همیشه این کار را انجام می دهید. شما باید بدانید که به وبسایت های معروف در حوزه فعالیت تان سر بزنید تا از به روزترین اطلاعات آگاه شوید. کسب آخرین اطلاعات و اخبار درباره حوزه فعالیت تان تنها یک ویژگی خوب نیست بلکه یکی از الزامات مورد نیاز برای هر بازاریابی است. شما بابد از تحولات حوزه فعالیت تان مطلع شوید تا بتوانید در زمانی که تغییرات به وقع می پیوندند در موقعیت مناسبی قرار داشته باشید و پیام های بازاریابی مناسبی برای مشتریان ارسال کنید.

مشاهده کامل

بازاریابی باید منجر به فروش بیشتر شود

بازاریابی فعالیتی است هیجان انگیز و لذت بخش. در واقع بازاریابی بدون هیجان و خلاقیت چیزی جز یک کلمه بی معنا نیست. بسیاری از ایده های بازاریابی ماحصل تفکرات و ایده هایی است که از روی خلاقیت و کنجکاوی به وجود آمده اند. شما روزهایی بوده است که در اواخر شب قبل خواب ایده هایی به ذهن تان زده است و آن را جایی یادداشت کرده اید و سپس در روزهای آینده آنها را اجرا کرده اید. در واقع کاری که شما باید انجام دهید این است که ایده های خود را ابتدا باید در ذهن تان عملی کنید و سپس آنها را عینی به صورت نوشته ای چاپی دربیاورید. بازاریابی شیوه ای است که در آن شما با استفاده از آن پیام هایی را ابداع کرده و برای مخاطبان و مشتریان ارسال می کنید. این اقدام به جلب توجه مردم به محصول یا خدمات شما منجر می شود و از این طریق در واقع آنها را متقاعد می کنید که محصول و یا خدمات شما را خریداری کنند. بازاریابی باید منجر به افزایش فروش شود.

مشاهده کامل

ستون دوم موفقیت از جیم ران

هیچوقت آرزو نکن، شرایط ساده تر بود، بلکه آرزو کن، تو قوی تر باشی. آرزوی مشکلات کمتر نکن، آرزو کن مهارت های بیشتری داشته باشی. آرزوی چالش های کمتر نکن، آرزوی دانایی بیشتر داشته باش.  جیم ران   در زندگی به سلامتی اهمیت بده “باید اطمینان یابی که بیرون تو، بازتاب مناسبی از درون توست” قرار بود که مایکل از مقابل محل سکونت چارلی عبور کند. برای همین با شماره ای که چارلی به او داده بود، تماس گرفت و با او هماهنگ کرد که که سری به آنجا بزند. سه هفته از زمانی که جلوی محل سکونت "آقای دیویس" بنزین تمام کرده بود می گذشت. مایکل این را یک خوش اقبالی برای خود می دانست که بخت به او رو کرده است تا زیر چشمی به دنیا نگاهی بیندازد که روزی رؤیای آن را در سر داشت و اکنون خیلی دور به نظر می رسید. این واقعیت که چارلی را ملاقلات کرده بود و تمایل چارلی به در میان گذاشتن رازهای موفقیت آقای دیویس باعث شعله ور شدن اشتیاق مایکل به رویاهای گذشته شده بود. مایکل به این نتیجه رسیده بود که عنان زندگی را رها کرده بود و به روزمرگی دچار شده بود. او مدام شرایط بیرونی را مقصر قلمداد می کرد، ولی تصمیم اش را گرفته بود که همه را تغییر دهد. از سه هفته پیش که برای اولین بار چارلی را دیده بود، شروع کرده بوده به نوشتن ده چیزی که باید در زندگی اش تغییر کند. هر روز به آن لیست نگاه می کرد و دست کم یکی از آنها را انتخاب می کرد تا روی آن کار کند. این ها قدم های کوچکی بودند ولی قدم هایی در مسیر درست بودند.  وقتی مایکل به چارلی زنگ زد، چارلی گفت: خیلی خوشحال می شوم دوباره تو را ببینم. مایکل از کارهایی که در این مدت انجام داده بود به چارلی می گفت و از چارلی خواست تا بیشتر برایش از آقای دیویس بگوید.

مشاهده کامل