مطالب

در بازاریابی جنگل و درختان را باهم ببین

مشتریان شما گزینه های زیادی دارند. این وظیفه شماست که در جهان مملو از امکانات و فرصت ها در آن بخشی از بازاری که در آن فعالیت دارید، مشتریان خود را بیابید و با آنها ارتباط برقرار کنید. به عبارتی این وظیفه شماست که مشتریان را راضی کنید که محصول شما بهترین انتخاب برای مشتریان تان است. شما باید بتوانید این نکته را درک کنید که شرکت شما، محصول یا خدمات شما در رقابت با دیگر رقبا چگونه ارزیابی می شود و این نکته به شما کمک می کند تا با ایجاد پیامی درست و منطقی و ارسال مناسب آن برای مشتریان آنها را متقاعد و نظر آنها را جلب کنید. جک تاوت از افراد سرشناس در بخش بازاریابی جمله بسیار معروفی دارد که بیان می دارد: یا متقاوت باش یا بمیر. این جمله بیانگر این است که باید نقاط قوت و ضعف خود را مشخص کنید و بر اساس این نقاط ضعف و قدرت پیشنهادات را ارائه کنید. برخی به اشتباه برداشت می کنند که این جمله یعنی ما باید با رقیبان خود رقابت بیشتری انجام دهیم اما هرگز یک رقابت شدید باعث موفقیت شما نمی شود بلکه این شناخت از نقاط قوت و ضعف شماست که باعث می شود شما به موفقیت دست پیدا کنید. بسیار مهم است که بتوانید افق دیدتان را گسترده کنید و فراتر از محل زندگی خود را ببینید و از آنچه که در اطراف شما به وقوعمی پیوندد اطلاع داشته باشید. بسیاری از ماها در دام های بازاریابی گرفتار می شویم. به مثال زیر توجه کنید

مشاهده کامل

ستون دوازدهم موفقیت جیم ران

به گونه ای زندگی کن که از لحاظ مالی، روحی، جسمانی و رابطه ای کمک کار دیگران باشی. به گونه ای زندگی کن که زندگی ات مثالی از یک زندگی استثنایی باشد. میراثی بر جای بگذار از آخرین باری که مایکل چارلی را دیده بود سو نیم ماه می گذشت. بعد از یک سفر کاری شش هفته ای، کارهای مایکل عقب افتاده بود و حسابی سرش سلوغش بود. او تمصمی گرفت که هر جوری شده است ستون آخرین را نیز یاد بگیرد. بنابراین یک روز از برنامه اش را کنسل کرد تا بتواند به دیدن چارلی برود. فکر کرد با این کار چارلی را سورپرایز خواهد کرد. از طرفی نیز می دانست چارلی اکثر اوقات در عمارت 12 ستون است و جایی نخواهد رفت. مایکل به عمارت رسید دروازه بسته بود. مایکل آیفون را زد و یک آقای متشخصی پاسخ داد: "بله بفرمایید." "من مایکل جونز هستم. آمده ام که آقای چارلی را ملاقات کنم." "لطفاً چند لحظه صبر کنید" مایکل در فکر فرو رفت که آیا این صدای آقای دیویس بود؟ بعد از حدود یک دقیقه صدایی از آیفون گفت: "بفرمایید داخل. خانوم دیویس جلوی دم در ورودی عمارت منتظر شما هستند." حالا دیگر همه چیز عجیب به نظر می رسید. دروازه باز شد و مایکل با ماشین داخل رفت و ماشین را در حیاط پارک کرد. آهسته از پله ها بالا می رفت. هرگز به دروازه ورودی ساختمان نیامده بود. همین که پله ها تمام شد یک خانوم باوقار و با متانت ایستاده بود. او گفت: "عصر بخیر. شما باید مایکل باشید؟ " "بله خودم هستم. شما خانوم دیویس هستید؟" "بله" "از اینکه در نهایت شما را ملاقات می کنم، بسار خوشحالم. تعریف شما و آقای دیویس را از چارلی خیلی شنیده ام." خانوم دیویس پاسخی نداد و چارلی ادامه داد: "ببخشید که مزاحم شدم. آمده ام تا آقای چارلی را ببینم. اینجاست؟" "مایکل بسیار متاسفم این را می گویم ولی چارلی هفته پیش به خاطر بیماری سرطانش فوت کرد." مایکل کامل گیج شد و بهت زده شده بود. او فکر می کرد که دلیل کسالت چارلی باید پیری باشد. "خدای من... این باور کردنی نیست...من خیلی متاسفم... همین سه ماه پیش بود که او را دیده بودم." "حالش خوب بود مایکل ولی ناگهان اوضاع تغییر کرد." هر دو برای لحظه ای هیچ حرفی نزدند. سرانجام خانوم دیویس سکوت را شکست و گفت: "لطفا بفرمایید داخل. یک چیزی هست که باید به شما بدهم."

مشاهده کامل

طراحی و برنامه ریزی های کوچک بازاریابی می تواند در موفقیت شما کمک کند

بعد از بررسی های زیاد به این نتیجه رسیدم که افراد فعال در زمینه بازاریابی به دو گروه تقسیم می شوند: یک گروه طراحان و برنامه ریزان و گروه دیگر اجرا کنندگان و مجریان. افراد طراح و برنامه ریز در میان بازاریابان کسانی هستند که همیشه برای انجام هر فعالیتی در این حوزه طرح و برنامه ای دارند. این افراد اهل تفکر، تجزیه و تحلیل و در پی کسب اطلاعات بیشتر هستند و ارزیابی های خود را درباره مسائل، مورد تجدید نظر قرار می دهند. این افراد نتایج تفکر و تجزیه و تحلیل خود را به دیگران ارائه می دهند. به عبارتی این افراد چندان تمایلی به اجرا و عمل ندارند و در حقیقت دوست دارند تا طراح و برنامه ریز باشند و حاصل تصمیمات خود را از طریق اجرای گروه اجراکنندگان به تحلیل بگذارند. این گروه افراد مهمی هستند و هر تجارتی به این افراد نیاز دارد و در واقع گروه اجراکنندگان بدون برنامه و طراحی این گروه مانند مرغی سرگردان خواهند بود. اگر هر کدام از ما به دوستان اطراف خود نگاهی بیندازیم به راحتی متوجه می شویم که بعضی از آن ها اهل طراحی و برخی هم صرفاً اهل عمل و اجرا هستند. افراد اجرایی کسانی هستند که باید همیشه مشغول به انجام دادن کاری باشند. این افراد انسان هایی پرهیجان و خلاق هستند و دارای ایده های بزرگی هستند. حضور آنها در هر جمعی باعث خوشحالی و مسرت است. به علت روحیه خاصی که این افراد دارند افراد دیگری که در کنار آنها قرار می گیرند، دوست دارند کاری انجام دهند. سوالی که مطرح است این است که آیا مجریان و یا همان افراد اجراکننده طراحان بازاریابی همیشه کار درستی را انجام می دهند و یا به عبارتی کارها را به درستی انجام می دهند؟

مشاهده کامل

17 فایل ثروت (فایل ششم)

در این جلسه با ششمین فایل ثروت، آشنا می شوید. از شما می خواهیم با دقت مطالب را مطالعه کنید و پیشنهاد می کنیم آن را چندین بار مرور کنید. در پایان می خواهیم به توصیه هایی که به شما در این بخش می شود عمل کنید. چرا؟ چون الآن دقیقا زمانی است که شیوه ی متفاوتی را امتحان کنید. مخصوصا شیوه ای که از ذهن افراد ثروتمند بیرون آمده و هزاران نفر دیگر را در مسیر رسیدن به ثروت قرار داده است. مفاهیم ساده اما پرمحتوا هستند. آنها برای شما تغییرات اساسی ای را در زندگی تان ایجاد می کنند. شما باید اطلاعات هر فایل را سریع در زندگی تان پیاده کنید. بعد از آن، این دانش وارد جسم تان می شود. مطالعه کردن می تواند در این مورد به شما کمک کند، اما بین مطالعه و عمل کردن فاصله زیادی وجود دارد. اگر برای رسیدن به ثروت واقعا مصمم هستید، ثابتش کنید. حالا وقت آن رسیده است که با ششمین فایل ثروت آشنا شوید...   جهت آشنایی کامل با فایل های ثروت، می توانید به فایل معرفی این آموزش ها مراجعه کنید معرفی آموزش 17 فایل ثروتمندی

مشاهده کامل

در بازاریابی باید متفاوت باشید

عاملی که باعث جذابیت بیشتر شما در نسبت با رقبا در بین مشتریان تان شود، تفاوتی هست که در محصول و یا خدمات تان ایجاد می کنید. بر اساس یک تعریف کلی عوامل ایجاد تحول عواملی هستند که باعث می شوند شرکت، محصول یا خدمات شما با دیگران متفاوت باشد. برخی از مزیت های محصول که در گذشته مزیت بلند مدت به حساب می آمدند امروزه به عنوان مزیت های کوتاه مدت هستند. زیرا بسیاری از مزیت های یک محصول قابل کپی برداری است و به راحتی می تواند تبدیل به یک ویژگی عادی محصول شود. اما مزیت ها هستند که حتی با پیشرفت تکنولوژی نیز ماندگارتر هستند، مانند برند و نشان تجاری.محصول آیفون  شرکت اپل نمونه بسیار خوبی برای این مورد است. این محصول به عنوان یک تلفن همراه شبیه دیگر تلفن های همراه موجود در بازار است. شما می توانید با آن ایمیل تان را چک کنید، برنامه های کاری تان را تنظیم کنید و یا عکس بگیرید. بی تردید این محصول از لحاظ به کارگیری فناوری های نوین نیز زبان زد خاص و عام است اما واقعیت این است که طراحی و شکل تلفن و برند اپل باعث شده است این محصول در نسبت به رقبا از طرفداری بیشتری برخودار باشد. این نکته را خوب به خاطر داشته باشید: ایجاد تفاوت ابزاری است که شما با استفاده از آن خود و محصول تان را از رقبا پیشی می اندازید.

مشاهده کامل

دوازده ستون موفقیت جیم ران(ستون اول)

تنها زمانی اوضاع تغییر می کند که خودت تغییر کنی شانس رو می کند مشتی به داشبورد کوبید و گفت: دیگر تحمل این اوضاع را ندارم. همه زندگی مایکل جونز در این خلاصه شده بود: دیگر تحمل این اوضاع را ندارم. او مردی چهل ساله با زنی که 14 سال بود داشت با او زندگی می کرد اما همواره ارتباط آنها به دعوا کشیده می شد. او دو بچه نیز داشت که حتی فرصت ارتباط داشتن با آنها را نیز نداشت. و او یک شغل کسالت باری داشت که حتی نمی توانست با آن صورتحساب ها را پرداخت کند. از زمان دانشگاه که با امی ازدواج کرده بود غرق در رویاهای زندگی مشترک بودند و مدام رویاهای زیبایی در سر پرورانده بودند. در زندگی هیچ چیز برای شان غیر ممکن به نظر نمی رسید. پر انرژی و پر توان بودند و می خواستند خیلی کارها انجام دهند. ولی با این وضعیت که داشتند رویاهایشان دور از دسترس به نظر می رسید. مایکل از لحظه ازدواج عاشق "امی" بود اما زندگی آنها به گونه ای رقم خورده بود که حتی فرصت ارتباط برقرار کردن با هم را نیز نداشتند. زمان های زیادی بود که دیگر امی و مایکل زندگی جداگانه ای برای خود در نظر گرفته بودند و مایکل هیچ راه حلی برای این وضعیت نداشت. و اما شغلش . قطعا آن چیزی نبود که او می خواست. مردی به سن او "چهل هزار دلار" در سال درآمد داشت و بدون هیچ سرمایه و پس اندازی. این آن زندگی نبود که او پیش بینی اش را کرده بود. به همین دلیل او انگار در این زندگی گیر کرده بود. در یک شغلی بی آینده و با روابطی ضعیف. این زندگی همان زندگی که او و "امی" در جوانی رویایش را در سر می پروراندند، نبود. ولی زندگی اش در آستانه تحول قرار داشت. در مسیر رفتن به جلسه فروش بود. در جاده ای که هیچ گاه از این مسیر نرفته بود. یک جاده طولانی با پیچ های زیاد. خانه های اندکی در مسیر دیده می شدند. در همین مسیر ناگهان ماشینش خاموش شد. مایکل به خودش گفت: لعنت به تو ماشین قراضه. ماشینش پنجاه کیلومتر در ساعت سرعت داشت و موتورش دیگر از کار افتاده بود. مایکل با هل دادن ماشین آن را به کنار جاده هدایت کرد. از اوضاع مشخص بود که نمی دانست ایراد ماشین چیست. کاپوت را بالا زد و نگاهی به سیم کشی ماشین انداخت اما انگارهیچ چیز از این موضوع حالی نمی شد. مایکل تلفن همراهش را از جیبش بیرون آورد و با خود فکر کرد که به دوستش که تعمیرکار است زنگ بزند. اما منطقه آنتن نداشت. با صدای بلند گفت: این هم از شانس من!!

مشاهده کامل

ستون یازدهم موفقیت جیم ران

رهبری دیگران یعنی کمک به آنها کمک کنی تا بتوانند باورها، عقاید و افکار مخرب شان را تغییر دهند. جهان همواره گنجایش یک رهبر اضافه را داشته است. آقای دیویس عاشق این موضوع است. در واقع رهبری کردن ستون یازدهم موفقیت است. او همواره می گوید جهان گنجایش یک رهبر بزرگ دیگر را دارد. "به نظر من هم درست است. ولی من یک فرد معمولی هستم ." "میدانی مایکل برداشت اشتباهی از رهبری شده است. اکثر مردم وقتی واژه رهبری را می شنوند به فکر افرادی می افتند که سازمان ها و یا جنبش های بزرگ را هدایت کرده اند. از نظر آقای دیویس هر کسی می تواند یک رهبر باشد. به عبارتی از نظر او رهبری یعنی بتوانی در هنر نفوذ در دیگران استاد شده باشی. درست مانند فروش است. رهبری دیگران یعنی کمک به آنها کمک کنی تا بتوانند باورها، عقاید و افکار مخرب شان را تغییر دهند." "و در مورد من چگونه معنا پیدا می کند؟" "ببین مایکل اگر تو فردی هستی که در زندگی ات بر یکسری افراد نفوذ داری مثل امی و بچه هایت باید بتوانی در هنر رهبری استاد بشوی. رهبران نه تنها باعث می شوند تا دیگران تغییراتی در زندگی شان به وجود بیاورند، بلکه خود رهبری بالاترین لذت است. رهبران می توانند تغییرات زیادی ایجاد کنند، به بالاترین سطح انرژی و ثروت در زندگی شان دست پیدا کنند، روابط فوق العاه ای داشته باشند و طعم واقعی زندگی را بچشند." "چگونه می توان به یک رهبر بزرگ تبدیل شد؟"

مشاهده کامل

هنر آهسته صحبت کردن در جذبه

قبل از اینکه صحبت کنید، فکر کنید. کلمات را ناقص تلفظ نکنید و با عجله به زبان نیاورید بلکه به طور منظم و واضح آنها را بیان کنید. جورج واشنگتن بسیاری از افراد به علت هیجان زدگی و اظطراب بسیار تند حرف می زنند و کم گوش می کنند. افرادی که خیلی تند صحبت می کنند می توانند اشخاص ناراحت کننده و آزاردهنده ای باشند. آیا تا به حال فقط به این خاطر که فرصت کافی نداشته اید تا متوجه گقته های گزارشگر رادیو شوید، در یک ترافیک سنگین عصبانی نشده اید؟ نزدیک کدام تقاطع تصادف شده بود و مسیر جایگزین کدام بود؟ چه می شد این گزارشگرها تا این حد تند صحبت نمی کردند. آنها حرفه ای هستند آیا نمی دانند تحلیل این همه اطلاعات با این سرعت مشکل است؟ اگر آنها کمی آهسته صحبت می کردند فرصت کافی داشتید تا موقعیت را درک کرده و برای انتخاب مسیر دیگری تصمیم بگیرید. آیا تاکنون پیامی از پیغام گیر خود دریافت کرده اید که در آن شماره تلفن پیغام دهنده چنان سریع و نامفهوم گفته شده که نتوانسته اید چهار شماره آخر آن را متوجه شوید؟ سرانجام مجبور می شوید پیغام را دوباره گوش کنید گاهی بیشتر از دوبار تا شماره را درست متوجه شوید. به افراد باید فرصت فکر کردن، بدهید همه ما افرادی را می شناسیم که تند صحبت می کنند و گوش دادن به حرف آنها مشکل است و حتی شما هم می توانید یکی از آنها باشید. ایراد تند صحبت کردن این است که همیشه تاثیرات منفی ایجاد می کند و تقریبا هیچ تاثیر مثبتی ندارد. فردی که تند صحبت می کند فرصتی برای فکر کردن به شما نمی دهد. وقتی به چنین فردی فکر می کنید چه کسی را در ذهن تان تصور می کنید؟ آیا به یک فروشنده ماشین های کهنه، یک هنرپیشه دغل باز یا کسی که سعی دارد از شما سواستفاده کند و شما را به کاری وادارد که به نفع تان نیست، فکر نمی کنید؟ تند صحبت کردن باعث می شود که گوینده بی ملاحضه و خود محور به نظر برسد که این بر میزان صادق بودن و روراست بودن او تاثیر می گذارد. به نظر می رسد این افراد فقط به چیزی که خود باید بگویند علاقه دارند. تند صحبت کردن روشی است که مطمئنا هر فرصتر ار برای جذب کردن از بین می برد. راه حل تند صحبت کردن چیست؟ برای این منظور می توانید از دو تکنیک استفاده کنید:

مشاهده کامل