پنج درسی که یک میلیونر به من آموخت(درس اول)

پنج درسی که یک میلیونر به من آموخت(درس اول)

پنج درسی که یک میلیونر به من آموخت(درس اول)

پرسیدم: «چطور میلیونر شدین؟» او کمی فکر کرد: «خب، دقیقا با به کار بستن چهار درس دیگری که امشب شما هم دادین.» «بگذارین ازتون یک سوال بپرسم. اگر تصمیم گرفتین که یک شیوه زندگی سالم داشته باشین، معنی اش این نیست که در حقیقت «تصمیم» گرفتین که سالم باشین؟»

«احتمالا. بله.» «دقیقا. شما همون وقتی که تصمیم گرفتین زندگی تون با اصول جمع آوری ثروت مطابقت داشته باشه، تصمیم هم گرفتین که ثروتمند باشین.»

او لبخندی زد: «بله، فکر کنم که این تصمیم رو گرفتم.»

یک قدم کوچک این در ید قدرت شماست، همین حال، که اولین قدم را به سوی

ثروت بردارید. تصمیم بگیرید که ثروتمند شوید. نیتتان را - با گفتن آن به صدای بلند - آشکارا اعلام کنید، بعد روی یک کارت

بنویسید:

من امروز تصمیم میگیرم که ثروتمند شوم.

کارت را روی پاتختی یا کنار مسواکتان بگذارید. هر روز صبح که

 

درس یک :

 تصمیم بگیرید که ثروتمند شوید

آلیس پرسید: «می شود لطفا به من بگویید که از اینجا باید کدام راه را انتخاب کنم؟»

گربه گفت: «بستگی دارد که دلت بخواهد به کجا برسی.»

 آلیس گفت: «کجایشی خیلی برایم مهم نیست که...» گربه گفت: «کجایش خیلی برایم مهم نیست

گربه گفت: پس مهم نیست از چه راهی بروی،»

 آلیسی در توضیح حرفش اضافه کرد: «خیلی طول می کشد که به جایی برسم

گربه گفت: «آه، حتمامی رسی، به شرطی که به قدر کافی را بروی،»

لوئیس کارول، آلیس در سرزمین عجایب

 

 

چه کسی میخواهد میلیونر باشد؟

هیتر و جیمز در یک رستوران ژاپنی روبروی من نشسته بودند، ناامید، مضطرب و آشکارا به هم ریخته بودند. نمی توانستند تشحیص بدهند که کجای کار را اشتباه کرده اند. سال گذشته عایدی شان را تا میزان تقریبا 35 درصد افزایش داده بودند، اما میزان بدهی هایشان هم بیش از هر زمان دیگر شده بود. نمی تواستند بفهمند که چرا مخارج شان به آن شکل ناراحت کننده افزایش یافته، و چرا زندگی شان از دستشان در رفته است. حالا به نظر می رسید که اوضاع دارد بدتر هم می شود. ماشین شان - که از گروگذاشتن اش به عنوان منبع مالی جدیدی برای پرداخت بدهی کارت اعتباری شان استفاده کرده بودند - در شرف از دست رفتن بود. آن ها قبلا خانه شان را هم گرو گذاشته بودند و حالا سعی داشتند خانه را دوباره به منبع تامین اعتبار جدیدی تبدیل کنند تا قرض های سر به فلک کشیده شان را بدهند. تنش عصبی میان شان بالا گرفته و دائمی شده بود، و مرتب با هم دعوا می کردند.

پرسیدم: «از زندگی چه چیزی می خواهید؟»

هیتر با طعنه پاسخ داد: «این وضع رو نمیخواهیم.»

 گفتم: «شما که کلی پول به دست می ارین، در حقیقت تا زمان بازنشستگی تون روی هم رفته نزدیک به چهار میلیون دلار به دست خواهید آورد.»

 

آن ها با ناباوری به من نگاه کردند. گفتم: «خودتون حساب کنید، گرچه متاسفانه با سبک زندگی فعلی تون تا کمتر از دو سال دیگه ورشکست خواهید شد.

هیتر سرش را تکان داد و گفت: اگر زودتر نشیم!!

اگر واقعا می خواهید تغییر کنید من می توانم کمک کنم اما لازم است که اول خودتان کاری بکنید.»

«چه کاری؟

«میخواهم تصمیم بگیرید که ثروتمند بشید.»

 هیتر گفت: «ثروتمند؟ مقروض نبودن هم کافیه!»

 گفتم: «این یک ذهنیته: همه یا هیچ.

 جیمز گفت: «ثروتمندی به نظرم چیز خوبیه

هیتر گفت: «یک دقیقه صبر کنین. معنی اش اینه که ما باید بیست سال آینده رو در فقر زندگی کنیم؟ چون فکر نکنم بتونم همچه تصمیمی بگیرم

 «نه دقیقا. در حقیقت، قشنگی این برنامه در اینه که شما واقعا چیزی رو از دست نمیدید .

«چطور ممکنه؟

 «به من اعتماد کنین. من از یک دهه قبل شروع به انجام این کار کردم. اما یادتون باشه که یا همه یا هیچ . اگه نمی تونین تصمیم بگیرین پس من هم ترجیح می دم وقتم رو تلف نکنم

 جیمز گفت: «من هستم.»

هیتر گفت: «من هم همینطور

پس بیاین شروع کنیم.»

در یک ساعت بعدی، من پنج درسی را که سال ها پیش از دوست میلیونرم آموخته بودم با آن ها در میان گذاشتم. در پایان آن یک ساعت، کنار بشقاب های خالی و در رستورانی تقریبا خالی نشسته بودیم.

پرسیدم: «حالا چی فکر می کنین؟

 جیمز گفت: «دوباره احساس امیدواری میکنم.

 هیتر گفت: «ما می تونیم این کارها رو بکنیم.

 چک را برداشتم: «میدونم که می تونید. همه می تونند، اگه فقط تصمیم بگیرند که چه چیزی  می خواهید، و نگران نباشین: من پول شام رو می دم. شما می تونید دفعهٔ بعد حساب کنید.

پانزده ماه بعد دوباره هم را دیدیم. در همان رستوران، همان شهر، اما در جهانی متفاوت.

«خب، بگین ببینم اوضاع چطوره؟

هیتر سراپا لبخند بود: «نه تنها تمام قرض هامون رو پرداختیم، بلکه بیشتر از سی هزار دلار هم پس انداز کردیم. من هم یک کمد لباس تازه خریدم، و یک سفر باورنکردنی به ایتالیا داشتیم که قبلا استطاعتش رو نداشتیم.»

به نظر نمیرسه که به این خاطر از هزینه های زندگی تون زده باشین.»

«زده باشیم؟ ما فقط چندتا چیز رو کنار گذاشتیم، اما راستش اینه که اون چیزها هیچ وقت خیلی هم مهم نبودند. مخصوصا  اگه به این نکتهٔ مثبت فکر کنیم که ما دیگه سر پول با هم دعوا نمی کنیم. و از وقتی هم که خوردن مداوم شام های شکم پرکن رو کنار گذاشتیم بچه هامون وزن کم کردند. کریسمس قبلی بی نظیر بود. اولین باری بود که از کارت های اعتباری مون استفاده نکردیم و رک بگم، از همیشه هم بیشتر برای بچه ها خرید کردیم. من شادترین - حرفش را قطع کرد و با علاقه به شوهرش نگریست - ما شادترین دوران این سال هامون رو می گذرونیم. ما با هم کار می کنیم و بیش از هر وقت دیگه ثروتمند هستیم.

 جیمز با موافقت سری تکان داد: «زندگی خیلی بهتر شده. من حتی می تونم زمانی رو پیش بینی کنم که دیگه بتونیم به دیگران هم به لحاظ مالی کمک کنیم.

هر دو به هم نگاه کردند و لبخند زدند.

پرسیدم: «هیج پشیمونی ای ندارین؟»

هیتر گفت: «فقط یکی، آرزو داشتم که ده سال زودتر شروع کرده بودیم.»

این دفعه آنها پول شام را پرداختند.

زندگی همه اش حول پول نیست. حول خداست. حول عشق است.

حول خانواده و خویشاوندی هاست. حول تکامل فردی، آموختن،

و رشد است.

بخشی از این رشد، آموختن ایجاد تعادل بین نیروهای مختلف زندگی است. پول، مثل سلامتی و معنویت، بخشی از این تقارن است؛ و زندگی کسانی که مسئولیت مسائل مالی را قبول نکنند از تعادل خارج می شود. همان طور که دوست دندانپزشکم یک بار به من گفت: «کسانی که حالا به فکر دندانهاشان نباشند در اواخر عمرشان بیشترین وقت شان را به فکر کردن در مورد دندانهاشان خواهد گذراند.» در مورد پول هم فرقی نمی کند.

 پس تعجبی ندارد که آدم هایی که (میدانیم) ذهنشان بیش از همه درگیر پول است، میلیونر یا حتی میلیاردر نشده اند. بالعکس، آنهایی که ذهنشان از همه بیشتر درگیر پول است، زندگیشان هم از این چک به آن چک می گذرد. در بردگی مالی زندگی تماماً حول پول خواهید چرخید و این درست نیست.

برای این که واقعا شاد باشیم، باید زندگی متعادلی هم داشته باشیم. داشتن سلامتی مالی بسیار شبیه داشتن سلامتی جسمانی مطلوب است: به شما اجازه می دهد تا هرچه بیشتر کار کنید، و دست تان را باز می گذارد تا فارغ از رنج و بندگی دائمی، زندگی تان را بگذرانید.

پول یک متحد قدرتمند است. من توانسته ام با پول نیازهای زندگی خانواده و دل بندانم را تامین کنم: غذا، جای امن و راحت به همان اندازه تحصیلات عالیه و مراقبتهای پزشکی. توانسته ام والدینم را بازنشسته کنم. توانسته ام برای دیگران شغل و درآمد ایجاد کنم. در شرایط دشوار به دوستانم کمک کرده ام. توانسته ام پناهگاه امنی برای کودکانی درست کنم که مورد خشونت و بی توجهی واقع شده اند، و زندگی افراد سزاوار دیگری را در سراسر جهان تامین کنم. همچنین ، پول به من و خانواده ام اجازه داده تا دور جهان را بگردیم. ثروت برای من ازادی و فرصت انتخاب به ارمغان آورده است.

فقدان پول ریشه شر است.

جرج برنارد شاو

از طرف دیگر، مضیقهٔ مالی بهایی نجومی دارد. آمارهای مجمع و کلای مدافع امریکا حکایت از این دارد که تقریبا در 90 درصد تمامی طلاق های دهه گذشته، ردپای مرافعات و شکایاتی بر سر پول پیداست. بعضی متخصصان امور ازدواج تخمین زده اند که 75 درصد تمام طلاق ها مستقیماً از درگیری های مالی ناشی می شود.

قرض و بدهی، در ایجاد سایر مشکلات وخیم اجتماعی هم کاملا سهیم اند. تحقیقات اتحادیه رفاه کودکان در آمریکا ارتباط نزدیک

و مستقیمی بین مشکلات مالی و خشونت های خانگی را روشن کرده است.

و هنوز اخبار بد دیگری هم در مورد گرفتاری های مالی وجود دارد. تحقیقات بسیاری وجود پیوند میان بدهی و بیماری را نشان می دهند. یک تحقیق منتشرشده در نشریه قانون، طب و منطق، کشف کرده: «تقریباً نیمی از بدهکاران گزارش کرده اند که مشکلات ناشی از بدهیهاشان بر سلامتشان هم تاثیر گذاشته. سخن آخر این که معنای ثروت چیست؟ این به خود شما بستگی دار

از نظر من، وقتی دیگر مجبور نباشید که به پول فکر کنید، آن وقت به راستی ثروتمندید.

و اما خبر خوب اینکه، ثروتمند بودن یا نبودن، بیش از هر چیز قطعاً انتخاب خود شماست. همان طور که دوست میلیونرم می گفت، شما میتوانید بخشی از مشکل باشید یا بخشی از راه حل. این نخستین درسی است که آموختم. روزی که او درسی های ثروت را به من آموخت زندگی من هم تغییر کرد، چون همان روز بود که تصمیم گرفتم ثروتمند شوم.

 

ولخرجی = ثروت؟

غنی ترین افراد صرفه جو زیر ها هستند، کسانی که کم زیر رزرق و برق را دارند و با پایین ترین مخارج زندگی می کنند.

فرانسیس مور

پیش از اینکه تصمیم سرنوشت ساز ثروتمند شدن را بگیرید، ابتدا باید تمام افکاری را که احتمالا از رسانه ها در مورد معنای غنی بودن اموخته اید، دور بریزید. از دیدگاه ارتباطات اجتماعی، تصویر ثروت باید دوباره بازسازی شود. الگوهای بسیار رایجی از روش زندگی ولخرجانه و نامتعارف، و عادات مالی همراه با بی مسئولیتی وجود دارند. رسانه ها چنین کاریکاتورهایی را، با تمرکز صرف بر درصد کوچکی از ثروتمندان خاصی که چنان زندگی های پر تجملی دارند، زنده نگه می دارند. البته چنین افرادی حتماً وجود دارند، اما آنها استثنا هستند نه قاعده.

دو کتاب پایه، کمک زیادی در تاباندن نور بر واقعیت زندگی میلیونرهای آمریکایی کردها ند. محققان، در کتابهای «میلیونر خانه بغلی» نوشته دکتر توماس جی. استنلی، و دکتر ویلیام دی. دانکو؛ و «ذهن میلیونر» نوشتهی دکتر توماس جی. استنلی، آشکار کردهاند که میلیونرهای امروزی به شکل قابل توجهی صرفه جو ، و مراقب پولشان هستند. در حقیقت، خیلی وقتها حتی بچه های خودشان هم میزان ثروت آنها را نمی دانند.

زندگی توأم با زیاده روی، افراط، و ولخرجی با پیام این کتاب در تضاد خواهد بود. و چنان که بعدا بحشش را خواهم کرد، بریز و بپاشی های زیاد اغلب عمر کوتاهی دارند. بیشتر مردمی که می بینید سعی دارند ثروتمند به نظر برسند، دقیقا دارند «سعی می کنند که ثروتمند به نظر برسند.» یک اتومبیل یا خانه گران قیمت آدم را ثروتمند نمی کند. در حقیقت، برعکسش خیلی صحیح تر است. راه پیشنهادی من به تک تک افراد می اموزد چگونه به یک روش زندگی دولتمندانهٔ واقعی و پایدار، برپایهٔ ارزش های معنوی واحترام به زندگی، دست پیدا کنند.

قدرت تعهد

 اگرچه درس نخست خیلی ساده به نظر میرسد اما تجربه من نشان داده که اولین دلیلی هم هست که باعث میشود بیشتر مردم در کسب ثروت شکست بخورند: خیلی ساده، آنها هیچ گاه تصمیم نمی گیرند که ثروتمند شوند.

انتخاب، آغاز هر سفر است. و مثل تمام قدم های اول، مهمترین قدم هم هست. همچنین ساده ترین قدم هم هست. همانطور که ناپلئون هیل در کتاب کلاسیکش، «بیندیش و ثروتمند شو»،

نوشته:

ثروتمندی با یک ذهنیت آغاز می شود، با قطعی و روشن کردن اهداف، و با هیچ یا اندکی کار سخت.»

در تعهد چیزی بسیار قدرتمند وجود دارد. تعهد به یک نقشه یا تفکر، با خود نیرویی به همراه دارد که می تواند بر ضمیر ناخودآگاه تأثیر بگذارد و نتایج مطلوب را به بار آورد. به عبارت دیگر، همین که ما تصمیم می گیریم چیزی را داشته باشیم، ذهن به شکلی ناخودا گاه شروع به خلق واقعیت مورد نیاز برای اجابت کردن خواسته ما می کند. عکسش هم به همین اندازه صادق است. اگر باور کنیم که نمی توانیم کاری را بکنیم، نخواهیم توانست. اگر فکر کنیم که شکست خواهیم خورد، به احتمال خیلی زیاد خواهیم

خورد.

برای روشن کردن قدرت نامرئی تعهد، این تجربه ساده را انجام دهید. یک تکه سیم بردارید و به یک کلید ببندید. یک انتهای سیم را در مشت بسته تان نگه دارید و کلید را مقابل چشم تان اویزان کنید. حالا به کلید خیره شوید و در ذهنتان بگویید که کلید در جهت عقربه های ساعت خواهد چرخید. مشت تان را تکان ندهید؛ فقط به کلید نگاه کنید. کلید شروع به حرکت در جهت مطلوب شما خواهد کرد. بعد بخواهید که کلید بایستد. بعد به او بگویید که جهت حرکتش را عوض کند و خلاف جهت عقربه ای ساعت بچرخد.

حرکت کلید تقریبا اسرارآمیز به نظر میرسد. اما آنچه که واقعا مشاهده می کنید بدن خودتان است که به روش هایی تقریبا نامحسوس و نامفهوم حرکت میکند تا خواسته تان را براورده کند.

آنچه که شما خواسته اید تا رخ دهد، در حقیقت، رخ داده است.

بخواهید تا دریافت کنید

 من باور دارم که قدرت میلی و خواسته، همیشه معانی ضمنی معنوی و بزرگی به همراه دارد. حدود پانزده سال قبل، خواسته بزرگ من سفر به چین بود. ان زمان دارایی کافی برای سروسامان دادن به چنین سفر پرهزینه ای را نداشتم، اما خواسته ام را روی فهرستی از آرزوهای آن سال نوشتم. چهار ماه بعد، دوستی یک مرتبه به من زنگ زد. او به تازگی کمک هزینه کامل یک سفر دو نفره به چین را برنده شده بود، اما شوهرش واقعا تمایلی به رفتن نداشت. پس از من پرسید که آیا من و زنم دوست داریم به جای آنها به این سفر برویم. البته می توانید این را صرفا یک تصادف بنامید، اما غرابت رخدادهای این چنینی چیز دیگری را می گوید.

انتخاب مسیر انتخاب سرنوشت است.

در پایان یکی از سمینارهایم، مردی به من نزدیک شد. او گفت: «سخنرانی تون خردمندانه بود، اما در یک مورد اشتباه می کنین.

من هیچ وقت تصمیم نگرفتم که میلیونر باشم، اما هستم.» پرسیدم: «چطور میلیونر شدین؟» او کمی فکر کرد: «خب، دقیقاً با به کار بستن چهار درس دیگری که امشب شما هم دادین.» «بگذارین از تون یک سوال بپرسم. اگر تصمیم گرفتین که یک شیوه زندگی سالم داشته باشین، معنی اش این نیست که در حقیقت «تصمیم» گرفتین که سالم باشین؟»

«احتمال. بله.»

«دقیقاً. شما همون وقتی که تصمیم گرفتین زندگی تون با اصول جمع آوری ثروت مطابقت داشته باشه، تصمیم هم گرفتین که ثروتمند باشین.»

او لبخندی زد: «بله، فکر کنم که این تصمیم رو گرفتم.»

یک قدم کوچک

 این در ید قدرت شماست، همین حالا، که اولین قدم را به سوی ثروت بردارید. تصمیم بگیرید که ثروتمند شوید. نیت تان را - با گفتن آن به صدای بلند - آشکارا اعلام کنید، بعد روی یک کارت بنویسید:

من امروز تصمیم می گیرم که ثروتمند شوم.

کارت را روی پاتختی یا کنار مسواکتان بگذارید. هر روز صبح که

از خواب بیدار می شوید، و هر شب که به تخت می روید، به کارت نگاه کنید و این کلمات را بخوانید. یک نسخه از آن را هم توی کیف پولتان و کنار کارت اعتباری تان نگه دارید. این کار دو ماه پیاپی انجام دهید

بعد به خودتان تبریک بگویید. شما تصمیمی سرنوشتساز گرفته اید!

مرور درس یک: تصمیم بگیرید که ثروتمند شوید.

برای "توسعه فردی" بیشتر

نظرات

نظرخود را با ما درمیان بگذارید

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh

نظرات سایر دوستان