مطالب

از ابزارهای درست بازاریابی استفاده کنید

یکی از مهم ترین بخش هر کسب و کاری بخش بازاریابی آن است. بدون بازاریابی در واقع بخش های دیگر به نوعی وجود ندارند. تمامی بخش های یک سازمان به هم ارتباط دارند و هسته تمامی این ها بازاریابی است. وقتی شما می خواهید پیام بازاریابی تان را به گوش مشتریان برسانید، باید از ابزارهای مناسب استفاده کنید. تصاویر، موسیقی، صداها و افکت ها می توانند تفکرات مشتریان را درباره پیام بازاریابی تغییر دهند. استفاده از ابزارهای نوین مربوط به فناوری های نوین جذاب ترین بخش بازاریابی نوین امروزی است. اما جذابیت این ابزارها زمانی مفید خواهد بود که مشتریان و مخاطبان از آنها استفاده کنند. برای موفقیت کمپین بازاریابی باید ابزارهای مورد استفاده مشتریان را بشناسید و این ابزارها را در اولویت قرار دهید. ممکن است شما با یک شیوه جدید بخواهید با مشتریان ارتباط برقرار کنید اما موثر واقع نشود. در واقع به روز بودن و یا قدیمی بودن ابزار شرط استفاده از ابزارهای بازاریابی نیست بلکه میزان تمایل مخاطب به دیدن آنهاست که باعث می شود یک کمپین موفق عمل کند. شما ممکن است میلیون ها تومان پول صرف استفاده از ابزارهای نوین کنید اما این ابزارها توسط مخاطبان شما مورد استفاده نگرید. نکته بسیار مهمی در اینجا وجود دارد:

مشاهده کامل

ستون دهم موفقیت جیم ران

ارتباط یعنی دو سه نفر با همدیگر کار می کنند تا در یک زمینه به تفاهم برسند و زمانی که چنین اتفاقی افتاد هر دو طرف صاحب قدرتی عظیم می شوند. تمامی ارتباط ها زمینه ساز تفاهم مشترک هستند حدود سه هفته بعد مایکل داشت ماشینش را کنار دروازه عمارت 12 ستون پارک می کرد. چارلی نیز آنجا بود و در حال تعمیر دروازه.  مایکل نزدیک شد و چارلی به او گفت: "با تو دست نمی دهم چون می دانم دست گریسی نمی خواهی." مایکل خنده ای کرد و گفت: "با تو موافقم." چارلی نیز با خنده گفت: "پس نمی توانم از تو انتظار کمک داشته باشم." "می توانم دستیارت بشم و بهت ابزار بدم. من بهترین دستیار ابزاردهنده هستم." "دستیار ابزاردهنده؟ تا حالا این واژه را نشنیده بودم." "سال هاست که به این کار مشغولم چارلی." "بسیار خب. ببینیم و تعریف کنیم. بیا جلوتر تا بهت نشون بدم باید چیکار کنیم. هر کدام از این دروازه ها وزن بالایی دارند و بسیار سنگین هستند. آن زمان که این را می ساختند در نوع خودش بهترین بود. باید چندتا بلبرینگ را عوض کنم. جوان اگر دروزاه را تعمیر نکنم خانوم دیویس یک داد و بیدادی راه می اندازد که آن سرش ناپیداست. " "من هنوز او را ندیده ام. چه جور خانمی است؟" "یک بانوی دوست داشتنی و زیبا. شوهرش در چشم او یک پادشاه است. زن و شوهر باهم عالی هستند. بسیار خب. وراجی کافیست و تو اینجا هستی تا دو ستون بعدی را به تو یاد بدهم." "پس بریم سراغ ستون شماره ده مایکل." "بسیار خوب"

مشاهده کامل

فصل های زندگی-تابستان(جیم ران)

موفقیت در زندگی کار راحتی نیست، برای یک بذر هم کار راحتی نیست. بذری که که در جستجو برای یافتن نور و تغذیه  مواد شیمیایی از طریق هوا که ضامن سلامتی اش است،  خاک را به کنار می زند. پیشرفت و شادکامی یا موفقیت به هر شکلی مستلزم تلاش و پشتکار مداوم است، چرا که موانع همیشه هستند و ضعیفان و تنبلان را دل سرد می کنند. موانع همیشه هستند.بر یکی که غلبه کنید، مانع دیگری ظاهر می شود تا جای خالی را پر کند. طراحی زندگی به گونه ای است که موفقیت با وجود ناملایمات به دست می آید، نه درغیاب آن.به خاطر وضعیت خود  چالش ها و مشکلات زندگی را مقصر ندانید. آیا بذر از این شاکی است که باید از زیر تخته سنگها راهی برای بیرون آمدن خود از دل خاک بیابد؟ اگر تمام زندگی یعنی تسلیم شدن، آیا در مواجه با نخستین مانع، زندگی ای روی زمین پیدا می شد که سزاوار زیستن باشد؟ در واقع سمت و سوی جریان مداوم و بی وقفه ی زندگی رو به پایین است - که برای ناامیدی، یاس، و دلسردی بهانه  پشت بهانه به دست ما دهد. همیشه باید بهانه ای برای تسلیم شدن باشد؛ همیشه باید بهانه ای برای شکایت باشد. خب، سرگرم شکایت کردن شوید، تا به شدت جریان سرازیری زندگی بیفزایید. تنها چیز خودرو در زندگی علف های هرز هستند. نیازی به کاشتن ندارند، مراقبت هم نمی خواهند. هستی آن ها بر این فرض بنا نهاده شده است که از تلاش های سخت دیگران نغذیه می کنند و زنده می مانند. تابستان زندگی، در واقع زمان محافظت است؛ زمانی برای تلاش و پشتکاری روزانه، برای محافظت از محصول کاشته شده از علف های هرز و آسیب رسان.

مشاهده کامل

ستون ششم موفقیت جیم ران

اگر می خواهی رشد کنی، در گروه هایی عضو شو که سطح خواسته های شان بالا باشد. در گروه های سطح پایین هیچ رشدی نخواهی کرد. خود را در حلقه بهترین ها محصور کن سه هفته از آخرین ملاقات چارلی و مایکل در آن رستوران کوچک می گذشت. مایکل تصمیم گرفت که به پیش چارلی برود و رشدهای خود را به او گزارش دهد. وقتی به عمارت 12 ستون رسید، ماشین را نزدیک کارگاه پارک کرد و همانطور که چارلی به او گفته بود، به سمت استخر در پایین خانه به راه افتاد. چارلی آنحا ایستاده بود با همان لباس کار همیشگی و یک تور برای تمیز کردن استخر. مایکل از آن طرف حیاط فریاد زد: "سلام چارلی" "سلام مایکل. بهترین موقع آمدی. به کمکت برای تمیز کردن استخر نیاز دارم." مایکل به کنار استخر رسید و دید که استخر تقریبا تمیز است. به چارلی گفت: "مانعی ندارد. حتما کمکت می کنم" چارلی گفت: "البته کار زیادی نمانده. فقط کمی باید مواد شیمیایی بزنم تا ضدعفونی شود" مایکل گفت: "به نظر که خیلی تمیز می آید" چارلی گفت: "من همیشه تمام سعی خود را می کنم. اوضاع و احوالت چطور است؟" مایکل گفت: "خیلی عالی. خبرهای خوبی برای شما دارم" چارلی گفت: "همیشه خوش خبر باشی." مایکل گفت: "در واقع دو تا خبر خوش دارم...اولی اینکه من و امی روابط مان بهتر شده و در رسیدگی به باغچه بهتر عمل می کنیم. منظورم را که می فهمی؟ و دومی اینکه 100 هدف زندگی ام را نوشته ام و در سه قسمت کوتاه مدت و میان مدت و بلند مدت تقسیم بندی کرده ام. کار چندان سختی نبود. بیشتر شبیه به یک تفریح بود." چارلی لبخندی زد و گفت: "رویاپردازی همواره مثل تفریح است و به انسان انگیزه حرکت می دهد." "دقیقاً چارلی... دید روشنی درباره آینده ام، خانواده ام، جاهایی که قصد مسافرت به آنجا را دارم به دست آورده ام." چارلی از مایکل پرسید: "نوشتن اهداف چقدر طول کشید؟"

مشاهده کامل